سلام!  من یه 7-8 سالی تو بلاگفا وبلاگ داشتم ک البته همیشه هم از خودم بلاگفا بدم میاومد هم از میدیریتش علیرضا شیرازی . بعد از این اتفاقایی که برای بلاگفا تصمیم گرفتم بیام بیان ؛ جلوی ضرر رو هر موقع بگیری سوووووووووووووده ! 


برای اولین مطلب یه موضوع تازگی به ذهنم رسیده ...  ترس!!!  


ترس چیه ؟ خوبه یا بده ؟؟؟ اصلا به کی میگن ترسو ؟ 


بعضیا خیلی شجاعن !! مثلا توی مکانهای عمومی جلوی ملت روزه دار با افتخار آب میخون یا از همون قشر انسانهای شجاع هم هستند که دست دوس دختراشون رو میگیرن تا کسی خونده نیست میرن خونه ! درووود بر شرفشون !!  شجاعت به این میگن.  یا خودم به چشمم دیدم چند تا از جوانهای شجاع این مملکت با هم کل انداخته بودم ببینم کی میره جلو به دختری ک چشمشون رو گرفته بود شماره بده ... شجاع ترینشون رفت !! 

البته بعضی ها خیلی ترسو هستن، تا اسم ارتباط با جنس مخالف میاد دست و پاشون میلرزه !  مثلا ماه مبارک رمضون باشه وسط خیابون اگه از تشنگی هلاک هم بشه و روزه هم نباشه باز جلوی مردم حاضر نیست روزه خواری کنه . آدم های ترسوووووووووووووووو اه اه اه . اینا چیه ان ؟ 

آره حتی من خودم سراغ داشتم بچه که تا 14 سالگی شب ادراری داشت ، از  تاریکی میترسید . 

اما ...  

همون بچه به جبهه رفت ! نور ایمان خدایی که خالقش بود در دلش روشن شد و کسی که از تاریکی میترسید دیگه از گلوله های کلاشینکف که برای شکافتن سینه اش میاومدن هم نمیترسید، دیگه از اسارت از مرگ از ... 

برای بعضی ها هنوز مساله ترس و شجاعت حل نشده . کی میگه اونی که  موتورشو سوار میشه وسط خیابون تک چرخ میزنه شجاعه ؟؟  

گردن من، همین آدمایی که میبینید برای کارای حروم شجاعن برای یه کار حلال که یه کم به نفعشون باشه عین مووووش میشن . از اون طرف همین بچه مظلوم هایی که به نظر ترسو و بی عرضه هستند وقتی یه عمل خدایی برسه دیگه چون تکیه به ایمان دارند هیچ کس حریفشان نیست


من در دوران خدمت دیدم ، کسی که نماز شبش رو تو خدمت نیرو انتظامی میخوند . مومن و انسان کسی که اصلا کسی فکرشو نمیکرد اینقدر کله خر باشه .  تو مهلکه ای که همه کادری ها نگاه میکردن و ملت 50 نفری یه نفر رو با چوب و زنجیر میزدن به تنهایی با رشادت عجیب و غریبی رفت وسط و اونو آورد بیرون . 


جالب بود اون داد میزد و ملت طوری فرار میکردن که انگار تیرهوایی زده بودم .  من به چشمم دیدم بارها بارها بارها وقتی برای خدا بیخیال خودت میشی خدا ترس تو رو میندازه تو دل دشمنت . 


از یکی از بچه های عملیات رمضان شنیدم که بچه های اکثرا زیر 20 سال که همه هم روزه بودن تو ااون عملیات طوری شد که درگیری نفر به نفر شد با ارتشی های عراقی مردهای سیبیلی که همگی آموزش دیده بودن . بنده خدا میگف من گفتم الان اونا مارو میخورن ولی صحنه عجیبی شده بود بچه 15 ساله ما بود که چند نفر از اونا رو با سر نیزه زده بود ، بچه 17 سااله با سر نیزه دنبال 3 -4 تا افسر سیبیلی گنده عرافی بود اونا فرار میکردن .  عراقی ها کم آورده بودن چوووون از ایمان این بچه ها ترسیده بودن وگرنه وضعیت فیزیکی بهتری داشتن . 


خلاصه ...  ترسهای مقدس داریم و ترسهای شیطانی  .  شجاعت های شیطانی داریم و شجاعت های مقدس ...